مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
اگـرکـه دیـدۀ نـمـنـاک سوی در دارد بـه سـیـنـه آرزوی دیــدن پـسـر دارد توان و تاب نمانده دگر به اعـضایش بلور اشک به رخسار و چشم تر دارد چو شخص مارگزیده به خویش میپیچد شرار زهر و غم هجر بر جگر دارد شمیم غـم به سـماوات میبَرَد با خود اگر نـسـیـم ز خـاکـش غـبـار بردارد هنوز گـرم مـناجـات با خـداوند است هنوز در نفسـش گرمی و شرر دارد میان حجـرۀ غـربت، در اوج تنهـایی ز رازهــای دل او خــدا خــبـر دارد گهی به زیر لبش میزند صدا، پسرم بــیـا دمـی کـه پـدر نـیـت سـفـر دارد سزاست گر که بگویم ز ماتمش، زهرا کنار بـسـتـر او دسـت بر کـمـر دارد گهی به سوی مدیـنه دلش کند پـرواز گهی به مـقـتـل کـرب وبلا نظر دارد هنوز شیعه «وفایی» دراین مصیبتها دلـی ز آتـش انــدوه، شـعـلـهور دارد |